تبليغاتX
نوشته های من
 

نوشتن؟؟؟؟

سلام

نوشتن؟؟؟؟؟

معمولاً نوشتن خيلي راحتر از گفتن است و غير مستقيم گفتن هم راحتر از رودرو صحبت كردن است......................

دنبال دليل اين مورد نيستم .......................

ولي چه خوب بود كه مي تونستيم به اين راحتي كه مي نويسم ، حرف دلمون را هم بگيم......................

هميشه در صحبت كردن با هم ديگر مي ترسيم كه نكنه از حرفهايمان ناراحت بشوند و يا دلگير بشوند...............

همين وبلاگ نويسي هم يه نوع نوشتن است كه مي نويسم بدون اينكه ترس ناراحت كردن كسي را داشته باشيم و ديگران هم مي خوانند ونظر مي دهند بدون اينكه قصد ناراحت كردن ما را داشته باشند و اين، باعث رشد مي شود.........

بي گمان اگر اين افراد را دور يك ميز مي نشاندند تا با هم در مورد همان مباحث صحبت كنند ، هيچ نتيجه ايي نمي گرفتند؟؟؟؟

ريشه همه گرفتاري هاي كنوني ما هم در اين قضيه نهفته شده؟؟؟

اينكه نمي تونيم با هم صحبت كنيم...........

اينكه يه طرف مناظره ناراحت  شده.........

با اينكه به ظاهر همه ما ها فارسي صحبت مي كنيم ، ولي انگار اصلاً زبان هم را        نمي فهميم و هر كدوم از طرفين صحبت خود را محق مي داند ، بدون چون و چرا............

اين ..............مطلب.................................ادامه.........دارد.......


 

نوشته شده توسط ماندگار در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 0:20 موضوع Others | لينک ثابت


قدر نشناسان

سلام

عيدتان مبارك........

اميدوارم كه ايام ماه رمضان امسال ماه پر بركتي براي شما بوده باشد و از اين ماه فيض تمام رابرده باشید.

افسوس که ایام شریف رمضان رفت

سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

                       (صائب)

ماه رمضان ،‌رفت ، و خيلي از ما ها هنوز اندر خم يك كوچه ايم ........

مهموني خدا تموم شد و اگه عمري باشه بايد تا سال ديگه صبر كنيم.........

معمولاً ما آدم ها هميشه به اون چيزي كه روبه رو مون باشه اصلاً توجه نمي كنيم

و هميشه با يك بي توجهي خاص از كنارش مي گذريم و با اتلاف وقت هيچ موقع به اون نمي رسيم با اينكه كنارمون هست...............

الان كه ماه رمضان رفته ، داريم در مورد ماه خدا صحبت مي كنيم و سال آينده هم بعد از اتمام ماه رمضان دوباره از خدا مي خواهيم كه ما را تو ماه رمضان بعدي بيامرزد.......

افسوس كه ما چه قدر نشناس هايي هستيم.......

ماه خدا را با اين عظمت به سادگي از دست داديم ...............

اصلا دلم نمي خواست امروز مطلبي  بنويسم ولي ................

اين مطلب تو دلم مونده بود  و به همين دليل نوشتم.......

ديروز كه واسه نماز عيد رفته بودم مسجد، عكسي از روحانيوني كه به رحمت خدا رفته اند را زده بودند مثل ، آيت الله ميرزا جواد تبريزي، آيت الله مشكيني و...

و همون بحثي كه گفتم ..........،

 ما قدر شناسان بعد از جدايي هستيم وبس........

بشينيم و فكر كنيم ، تا حالا شده از يه موردي يا فردي ، قبل از اينكه از دستش بدهيم ، تشكر كرده باشيم.......

مادرامون كه اين همه براي ماها زحمت مي كشند ...........

بي هيچ مزد و تشكري و ما ها به راحتي از كنار اين همه محبت اونا مي گذريم

 بدون اينكه حتي يه تلنگري بهمون بخوره........

تو اين شباي ماه رمضون قبل همه بيدار شدندو براي من و شما ها غذا آماده كرده و بعدش بيدارمون كردن كه سحري آماده است ، ...............

هيچي ديگه  واسه گفتن ندارم ، جز،..........................

دست درد نكنه مادر................

 به خاطر زحمتهايي كه ميكشي...................

ممنونتم............... 


 

نوشته شده توسط ماندگار در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 2:2 موضوع زندگی | لينک ثابت